يكشنبه 24 شهريور 1398
15 September 2019
Highlighter
آيا توقف صادرات محصولات فولادي به نفع كشور است؟ »
حضرت آيت الله خامنه اي در ديدار هيات دولت: يكي از مواردي كه بايد در جهت گيري‌هاي كلي دولت مورد توجه قرار بگيرد، مساله‌ سند چشم‌انداز است.اين سند در واقع نقشه‌ راه 20ساله‌ ماست. »
حمایت از بنگاههای تولیدی-تجاری با ‏ایجاد محیطی مناسب و رقابت پذیر »

خاطرات جنگ-قسمت بیست و پنجم

بعد از آن ماجرا من دیگر در ستاد کل نیروهای مسلح مستقر بودم.شهید صیاد شیرازی به آنجا آمدند و مدتی با ایشان کار کردم و دیگر به سپاه برنگشتم تا این که یک روز فهمیدیم که آقای بخشی زاده و آقای نعمت الهی در به در دنبال من می گردند و میخواهند من را پیدا کنند. می گفتند می خواهیم به مکه برویم و از شما حلالیت می خواهیم.گفتم من شما را ببخشم آیا خدا هم شما را خواهد بخشید؟شما می خواستید آبرو و حیثت من را ببرید، حقوق من را قطع کردید، در فصل زمستان و این سردی هوا خانه ام را از من گرفتید، هر برچسبی که خواستید روی پیشانی من زدید،آیا کار دیگری از دستتان بر می آمد و نکردید؟من شما را می بخشم ولی خودتان می توانید رو به روی خدا بایستید و تضرع و طلب مغفرت کنید؟...

خاطرات جنگ-قسمت بیست و چهارم

خلاصه من در دادگاه حاضر شدم و قاضی دادگاه، آقای یونسی همین طور که به پرونده نگاه می کرد یک مرتبه پرسید بیماری های روانی چند دسته هستند؟من خیلی تعجب کردم! گفتم این سوال را برای چه پرسیدید؟مشکل چیست؟گفت تو فقط توضیح بده و سوال نپرس.جواب این سوال را دادم.دوباره پرسید فرق نوراتیک با سایکوتیک چیست؟جواب دادم : بیماران سایکوتیک با واقعیت قطع رابطه می کنند  و از بیماری شان رنج نمی برند ولی بیماران نوراتیک با واقعیت قطع رابطه نمی کنند و از بیماری شان رنج می برند.آن زمان من در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه علامه طباطبایی مشغول تحصیل بودم.به آقای یونسی گفتم ببخشید من دکترا قبول شدم و این مصاحبه علمی است؟ایشان گفت همین زبان درازی هایت است که باعث شده پرونده ات اینقدر قطور باشد!تو فقط باید جواب بدهی.گفتم وظیفه شما این است که به من تفهیم اتهام کنید، برای چه من را احضار کرده اید؟در جوابم گفت وضعیتت خیلی خراب است، دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس شما جعلی است وجبهه و جانبازی و عضویتتان در سپاه هم همین طور!!!...

خاطرات جنگ-قسمت بیست و دوم

خلاصه ما به سمت جنوب راهی شدیم.عملیات شروع شده بود و سر و صدای زیادی آنجا بود و داشتند پلی روی اروند می زدند که همین باعث شده بود منطقه خیلی شلوغ شود.وقتی وارد آبادان شدیم دوستان زیادی را هم در آنجا ملاقات کردیم از جمله آقای رفیق دوست که آن زمان وزیر سپاه بودند، آقای بهروز و آقای احمد پور و دوستان دیگری که نامشان هم اکنون در ذهنم نیست.همگی در آنجا مشغول بودند و تلاش می کردند.اروند رود، رودخانه ای بود که ظاهرش خیلی آرام بود و وقتی به آن نگاه می کردی فکر می کردی که آب ساکن است ولی یک متر پایین تر از سطح آب سرعت خیلی زیادی داشت که شاید تا 60 گره می رسید...

خاطرات جنگ-قسمت بیست و سوم

مسئول وقت تحقیق و بازرسی سپاه آقایی بودند به نام آقای بخشی زاده که در ابتدا رابطه ایشان با من خیلی خوب و صمیمی بود و خیلی اظهار محبت داشتند تا این که حادثه ای اتفاق افتاد و آن هم این بود که خودش با فرماندهان رو در بایستی داشت به آنها می گفت بیایید شما را برای دوره آموزشی ثبت نام کنیم و برای آموزش بفرستیم، بعد از آن به من می گفت شما به عنوان مسئول آموزش با آموزش این افراد مخالفت کن.من هم چند بار این کار را کردم ولی بعد احساس کردم من مسئول مخالفت شده ام نه مسئول آموزش!!!با خودم گفتم اگر کار غلطی است اصلاً نباید انجام بگیرد و اگر درست است چرا مخالفت صورت می گیرد؟یک روز تصمیم گرفتم که بروم و با آقای بخشی زاده صحبت کنم.به ایشان گفتم من با این کار شما مخالفم...

خاطرات جنگ-قسمت بیست و یکم

در قسمت هاي قبل تا به اينجا گفتيم كه ما عملاً در دفتر تحقيقات و بازرسي ستاد فرماندهي كل سپاه مستقر شديم و وظيفه ما اين بود كه در ارزيابي عملكرد فرماندهان و عزل و نصب فرماندهان و گزارشات بازرسي رده هاي مختلف فعاليت مي كرديم.گاهاً در عمليات هاي مختلف هم شركت  و سركشي مي كرديم.در يكي از همين سركشي ها بود كه مأموريت يافتيم به تايباد برويم.تايباد شهري مرزي بين ايران و افغانستان است كه در آن شهر مرزي جايي بود كه نقطه صفر ايران و افغانستان بود و قرار شد به آنجا برويم و وضعيت نيروهايمان را در لب مرز ببينيم كه چگونه است...

joomir.com